خراسان ما
خراسان ما

شهید نواب صفوی پیوسته در فکر عظمت اسلام و تشیع بود

شهید نواب صفوی پیوسته در فکر عظمت اسلام و تشیع بود

به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله نورهمدانی در پیامی به بزرگداشت شصت و سومین سالگرد شهادت روحانی مجاهد شهید سید مجتبی نواب صفوی که در تالار قدس کتابخانه مرکزی حرم مطهر امام رضا(ع) برگزار شد به نقش مهم نواب صفوی در مبارزات انقلاب تاکید کرد.

در بخشی از این پیام آمده است:در سحرگاه یکشنبه ۲۷ دی ماه ۱۳۲۴ در یک شب سرد زمستانی چهار جوخه‏ ی اعدام در میدان بزرگ یک پادگان نظامی در تهران بر پا شد و شهید بزرگوار سید مجتبی نواب صفوی و سه تن از همرزمان و یارانش یعنی خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر مظلومانه اعدام شدند و خون پاکشان به زمین ریخته شد.
شهید نواب صفوی عمری کوتاه اما بسیار با کیفیت و پر بار داشت، او در سال ۱۳۰۳ شمسی به دنیا آمد و سی و یک سال بعد به فیض شهادت رسید.
نواب صفوی در مدت چهار سالی که در حوزه علمیه نجف اشرف بود از محضر مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی مرجع اعلای وقت و همچنین علامه امینی صاحب کتاب گرانقدر «الغدیر» کسب فیض نمود.
او طلبه جوان و پرشوری بود که پیوسته در فکر عظمت اسلام و تشیع بود و معتقد به تشکیل حکومت اسلامی بود و برای همین منظور جمعیتی به نام فدائیان اسلام را تاسیس کرد.
شهید نواب صفوی روحیه‏ای جهادی داشت و برای امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با طاغوت سر از پا نمی‏شناخت ، او با اینکه یک طلبه‏ی جوان بود ، ولی از صلابت و ابهتی برخوردار بود که دشمنان پیوسته از او در هراس بودند.
شاه در سال ۱۳۳۲ برای به کنترل در آوردن نواب صفوی پیشنهاد تولیت آستان قدس رضوی را به او داد ولی نواب با شنیدن این پیشنهاد به امام جمعه‏ منصوب شاه گفت : شما مکلف هستید که اینکه به شما می‏گویم را عیناً به این توله سگ پهلوی برسانید ! به او بگویید تو می‏خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب دهی و خودت آزادانه هر کاری که می‏خواهی با دین خدا و ممکلت اسلامی انجام دهی؟! این محال است و من یا تو را می کشم و به جهنم می‏فرستمت و خودم به بهشت می‏روم و یا تو مرا می‏کشی و با این جنایت، باز هم به جهنم رفته و من به بهشت می‏روم و در آغوش اجدادم قرار می‏گیرم، در هر حال تا زنده‏ ام امکان ندارد ساکت باشم.
در شرح حال نواب خاطرات بسیار زیادی از رشادت‏ها و جسارت‏های او به شاه و حکومت فاسد و وابسته پهلوی نقل گردیده‏ است که از جمله‏ی آنها داستان ملاقات شاه با نواب است.
هنگامی که نواب صفوی را به محل استقرار شاه می‏برند، یکی از درباریان در حضور شاه به نواب می‏گوید به اعلی حضرت تعظیم کن! که نواب بلافاصله با تندی و جسارت به او می‏گوید خفه شو! شاه می‏پرسد شما چه درسی می‏خوانید؟ نواب می‏گوید درس هستی! سیاه مشق زندگی! شاه می‏گوید ما از فعالیت‏های شما در نجف با خبریم و نواب می‏گوید برای مسلمان تکلیف شرعی او مطرح است و کربلا و نجف و تهران فرقی نمی‏کند! شاه می‏گوید ما حاضریم هزینه ادامه تحصیل شما را بپردازیم که نواب می‏گوید: مردم مسلمان ما آنقدر غیرت دارند که خرج تحصیل یک سرباز امام زمان(عج) را بدهند.
در آن زمان در روزنامه مرد امروز مطلبی بر علیه حجاب نوشته شده بود و مدیر مسئول آن روزنامه با سخنانی تحقیر آمیز گفته بود من مسلمانم ولی به آقای بروجردی می‏گویم که حجاب در اسلام نیست.
نواب در ملاقات با شاه با اشاره به این مسئله با مشت محکم روی میز شاه می‏کوبد و می‏گوید : چرا در این مملکت باید کسانی باشند که اعتنا به تعالیم اسلامی ندارند؟
بعد از این ملاقات شاه به دربارش گفته بود این سید مثل یک افسر که با زیر دستش حرف می‏زد با من صحبت کرد و اصلا انگار نه انگار شاهی وجود دارد.
یاسر عرفات نقل می‏کند که من در دانشگاه الازهر مصر درس می‏خواندم که روزی نواب صفوی برای سخنرانی به دانشگاه الازهر آمد و من در جلسه‏ی سخنرانی او شرکت کردم و دیدم که او یک ساعت و نیم با شور و حرارت سخنرانی کرد و پس از سخنرانی با زحمت به او نزدیک شدم و او دست مرا گرفت و سوار ماشین حامل خود کرد و پس از آن اسم و رسمم را پرسید و گفت برای چه به اینجا آمدی؟ گفتم آمدم درس بخوانم . تا این را گفتم با عصبانیت سرم داد کشید و گفت : اسرائیلی ها دارند ناموس شما را به خطر می‏اندازند ، آن وقت تو آمدی اینجا که درس بخوانی؟! برو با هموطن هایت آنها را از فلسطین بیرون کن و با آنها جهاد کن.
از اینگونه سخنان که حمیت و شجاعت و روحیه‏ ی جهادی شهید نواب صفوی را می‏رساند بسیار است ، او در همان زمان کتابهای احمد کسروی که سر تا پا توهین به مقدسات اسلامی و تشیع بود را نزد علمای نجف می‏برد و از آنها نظر می‏خواست و حکم همه‏ی آنها به مهدورالدم بودن نویسنده این کتاب ها بود.
روزی یکی از منبری‏های معروف به نواب صفوی می‏گوید حیف شما با این همه استعداد نیست که درس را رها کردید ، اگر شما چند سال دیگر در حوزه بمانید ، می‏توانید یکی از مراجع باشید ! وسپس انتقاداتی از عملکرد نواب می‏کند ، اما صحبت او که تمام می‏شود نواب صفوی در جواب او می‏گوید : همه اینها که گفتی درست ، اما اینقدر خوش استعدادها و نویسندگان بزرگ آمده‏اند و ده ها جلد کتاب نوشته‏اند که تمامی آنها در کتابخانه‏ ها انبار شده است ، آیا اینها یکی مجری نمی‏خواهند که مطالب‌شان را به صحنه‏ی عمل بیاورند.
نواب صفوی یک مجاهد خستگی ناپذیر و آگاه به زمان بود که وجودش را سر تا پا عشق به جهاد و شهادت پر کرده بود و از مبارزه با ظالمان و ستمگران و اجرای احکام اسلام هیچ باکی نداشت.
او پس از آنکه با فتواهای مهدورالدم بودن احمد کسروی که کتابهایش به مراتب بدتر از سلمان رشدی مرتد که امام خمینی (رض) حکم ارتداد او را اعلام فرمودند،بود، درس خواندن در نجف را رها کرد و برای اجرای حکم اسلام به ایران بازگشت و البته ابتدا با کسروی محاجه کرد و او را نصحیت نمود و از نوشتن مطالب توهین آمیز بر علیه اسلام و تشیع بر حذر داشت ولی وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم الهی می‏شود و ابتدا در هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ به کسروی حمله می‏کند ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی می‏شود ولی از همان زندان موجودیت « فدائیان اسلام » را اعلام می‏کند و اعدام کسروی را پیگیری می‏کند که بالاخره شهید سید حسین امامی در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ بر کسروی حمله می‏کند و او را با ضربات خود به درک واصل می‏کند و در آن زمان خبر اعدام انقلابی کسروی به دست گروه فدائیان اسلام همه جا منتشر شد و مردم در سراسر کشور از این اتفاق غرق شادی و سرور شدند.
سخن در فضائل مرحوم شهید سید مجتبی نواب صفوی بسیار است و رهبر معظم انقلاب نیز در توصیف ایشان مطالب ارزشمندی فرموده‏‌اند و مرحوم نواب صفوی را به عنوان پیشاهنگ جهاد و شهادت نام برده اند ، ولیکن هنوز این مجاهد عظیم الشان را آن‏طور که باید نشناختند و حق اش را ادا نکردند . او بی محابا به مقابله‏ی شاه و اذنابش می‏پرداخت و در این مبارزه و حذف چهره‏های پلید ستمشاهی که آلت دست دشمنان اسلام بودند، هیچ خوف و هراسی نداشت تا اینکه بالاخره در سحرگاهی خونین شربت شهادت نوشید ، اما شهید نواب نمرده است و همچنان زنده است.

کد خبر ۴۵۱۶۲۴۹


منبع :: https://www.mehrnews.com



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • بانک پاسارگاد